مسلسلچيها
كتاب «مسلسلچيها» روايتي است از جنگ و تاثير آن بر زندگي كودكان و نوجوانان مناطق جنگي.
داستان كتاب «مسلسلچيها» در جنگ جهاني دوم و در شمال شرق انگلستان رخ ميدهد. در نبرد بين نيروهاي انگليسي و آلماني، كودكانِ منطقه در رقابت براي جمعآوري قطعات جنگياند. چاس مك گيل پسر نوجواني است كه در زمان جنگ جهاني دوم در شهر گرموس انگليس زندگي ميكند او دومين كلكسيون يادگاريهاي جنگي را دارد و ميخواهد نخستين و بهترين كلكسيون را داشته باشد. تا اينكه يك روز چاس بهطور اتفاقي يك بمبافكن ساقط شده آلمانيها را در جنگلي نزديك شهر پيدا ميكند. او متوجه ميشود كه مسلسل سياه و براق هواپيما سالم است. يك مسلسل سالم به همراه دوهزار فشنگ غنيمتي وسوسهبرانگيز است و چاس را به مغزي متفكر براي عمليات جنگي تبديل ميكند.
چاس موضوع را با دوستانش در ميان ميگذارد. آنها پنهان از چشم بزرگترها براي خودشان سنگري ميسازند، غنايم جنگي خود را درون آن جاي ميدهند و يك مسلسلچي آلماني را به اسارت ميگيرند... .
كتاب «مسلسلچيها» داستاني روان و خوشخوان است و خواننده را با خود همراه ميكند. رابرت وستال بعدها از روي اين داستان يك نمايشنامه نيز نوشت كه در تلويزيون و راديو از آن اقتباس شد.
درباره نويسنده كتاب «مسلسلچيها»
رابرت وستال (۱۹۲۹-۱۹۹۳) آموزگار، ژورناليست و نويسنده پركار انگليسي است كه بيش از هر چيز بهعنوان نويسنده داستانهاي كودك و نوجوان شهرت دارد، هرچند كه آثار داستاني و غيرداستاني براي بزرگسالان هم نوشته است. اغلب رمانهاي او بهرغم آنكه براي مخاطب نوجوان به نگارش درآمده است با فضاي تيره و موضوعات پيچيده عوالم بزرگسالان سروكار دارد. وستال را پيشكسوت نويسندگان رمان جنگي در انگليس ناميدهاند.
نخستين كتابش، كتاب «مسلسلچيها» در سال ۱۹۷۵ برنده نشان كارنگي شد. همچنين در سال ۲۰۰۷، در نتيجه راي داوران شورايي كه براي ارزيابي محبوبترين آثار تمام ادوار تشكيل شده بود، كتاب «مسلسلچيها» را يكي از ده رمان برتر برنده نشان اعلام كردند. از كتابهاي ديگر او براي نوجوانان ميتوان به مترسك اشاره كرد كه بار ديگر نشان كارنگي را براي او به ارمغان آورد و همچنين پادشاهي درياكنار، رمان جنگي ديگري كه در سال ۱۹۹۱ برنده جايزه گاردين شد.
استن ليدل ديگر فراموش كرده بود مدير مدرسه بودن يعني چه. هر روز كه از كنار مدرسه ميگذشت، به سقف نگاه ميكرد. هرروز دم بمبافكن، او را دست ميانداخت. كارگران تلاش كرده بودند روي شكاف ايجاد شده كرباسهاي قيراندود بكشند تا سقف آببندي شود. اما باد، آنها را مثل پرچم بزرگي تكان داده و به كناري انداخته بود. باران بيآنكه قطع شود، از سقفي به سقف ديگر چكه ميكرد.
- پژمان واسعي
- بيژن آرقند
- Tony Ross
- توني راس
- رابرت وستال
- توني راس
- بيژن آرقند
- پژمان واسعي

روش نوشتاري ساده به خط فارسي بر پايه ي چيدمان بلوكي
جشنواره بالا درختي اوا
اوا شبح مي بيند
عروسي در سرزمين درختي
شب بخير خرگوش كوچولو